محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

59

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

كه از امراى معتبر و فوت كرده بود ، به امير يار احمد خوزانى داد و او را ملقب به نجم ثانى كرد . هم در اين سال ، يعنى روز چهاردهم سپتامبر سال هزار و پانصد و نه [ 1509 م ] زلزلهء عظيمى در اسلامبول حادث شد . هزار و هفتاد خانه و يكصد و نه جامع و مسجد و يك سمت بسيار عالى عمارت دولتى و سور شهر اسلامبول را خراب و برابر تراب كرد و آب دريا بالا آمده ، از سر ديوار قلعه به شهر داخل شد . و اين زلزله كه مثلش ديده نشده بود ، چهل و پنج روز درين شهر حكمرانى نمود . اهالى و سلطان از شهر خارج شده ، در بيرون زير چادرها و آلاچيق‌ها زندگى كردند . بعد از اينكه زلزله سكونت يافت ، سلطان به اطراف احكام نوشته ، پانزده هزار نفر بنا و عمله جمع كرد و مشغول به تعمير شد . « 1 » [ جنگ شاه اسماعيل با شيبك خان ] در سال نهصد و شانزده [ 916 ] جنگى فيما بين شيبك‌خان اوزبيك و شاه اسماعيل به ظهور پيوست و علت ظهور اين ملحمه ، آنكه شاه اسماعيل ضبط مملكت خراسان را در خاطر داشت « 2 » و شيبك‌خان هم مىخواست مملكت ايران را از شاه اسماعيل انتزاع نمايد . بنابراين داعيهء شيبك خان كه مغرور فتوحات پى در پى خود بود ، نامهء سخت بىحرمتانه به شاه اسماعيل فرستاده و شاه اسماعيل را به خطاب اسماعيل داروغه مخاطب ساخته ، خود را بيرون از حدّ تمجيد و ستايش نمود . بعد اظهار كرد كه نيّت ايفاى وجيبهء حجّ را دارم ؛ بايد كه از براى قشون من در منازل ايران سيورسات جمع و ادّخار نمايى و سكّه و خطبه را به اسم ما كرده و بخوانى و خودت را هم به سرير اعلى برسانى . هرگاه از اين حكم انحراف و تمرّد مىنمايى ، لشكر مغولستان و تركستان و بخاراى صغير و كبير و دشت قبچاق و قالموقستان « 3 » و غيره و غيره را به سردارى فلان و فلان و فلان فرستاده ، چنين و چنان مىكنم و ايران را ويران مىسازم و غيره و غيره . . . « 4 » شاه اسماعيل كه اين نامه بخواند ، با لشكر جرّار عزيمت خراسان نمود . چون از رى متوجه دامغان شد ، احمد سلطان داماد شيبك خان كه حكومت دامغان داشت ، به هرات

--> ( 1 ) . دربارهء اين زلزله بنگريد : هامرپورگشتال ، ج 2 ، ص 766 - 767 ( 2 ) . در نسخهء ملى : شاه اسماعيل در خاطر داشت كه مملكت خراسان را مسخر نمايد . ( 3 ) . در احسن التواريخ ص 150 آمده : « دلاوران و عساكر اين كه از اندجان و قند بادام و شاهرخيه و تاشكند و شهر سبزوار و اطرار و سبران و ارگنج و خوارزم و جيحون كنار و كاشغر و منقت تا نواحى قبچاق و قلماق مقرر شده كه استادگى نمايند . . . » ( 4 ) . در حاشيهء نسخهء ملى ، متن نامه را به نقل از تاريخ منتظم ناصرى آورده است . ( تاريخ منتظم ناصرى ، اعتماد السلطلنه ، به كوشش محمد اسماعيل رضوانى ، تهران ، دنياى كتاب ، 1364 ، ج 2 ، صص 752 - 753 ) . همين نامه با اندكى اختلاف در الفاظ ، در : نوايى ، شاه اسماعيل ، ص 81 و احسن التواريخ صص 149 - 150 چاپ شده است .